داستان شب، رویاهایت را میبوسم!

امشب از اون شبهاست که خوابم نمیبره.

ساعت از ۳ گذشته و هر کاری میکنم، خواب سراغم نمیاد.

بعد از مدتها دوباره نشستم و کمی خاطره بازی کردم. سری زدم به خاطرات سالهایی که گذشت. 

کلی غصه خوردم از خیلی موضوعات مختلف. از اینکه چرا تنهام امشب، از اینکه چرا الان کسی رو سراغ ندارم که بیدارش کنم و بگم من خوابم نمیبره و بیا بریم شبگردی، از اینکه چقدر دلم تنگ شده برای ۵ دقیقه گپ زدن با پدرم، از اینکه چرا اینروزها اینقدر جیبم خالیه، از اینکه حال روز اینروزهای شرکتم شده مثل مملکت و من در قبال کارمندهام مسئولم و شرمنده اونهام و و و و

وسط همه این افکارو خاطره بازی، یادم افتاد به کانال تلگرام داستان شب.

این کانال رو تو شبهای بیخوابی بعد از جدایی خیلی جدی دنبال میکردم. هر شب ساعت ۱۱ یک قسمتی از یک کتاب رو به صورت صوتی پخش میکنه یا یک داستان کوتاه رو میخونه.

راستش صدای مونتاژ شده و موزیک ابتدا و انتهای هر قسمت، منو جادو میکنه!

صدای گرم محمد امین چیتگران، که فکر میکنم ادمین کانال هست. نویسنده خوب و توانا که فکر کنم چند سالی از من کوچکتره ولی با مجموعه داستان روح سرگردان خیابان بهبودی و روح سرگردان بندر تهران، که من ازش گوش کردم تو این کانال، و البته کار فرهنگی فوق العاده ای که کرده و البته صدای جادوییش، منو شیفته خودش کرده.

البته مدتها بود که این کانال رو سراغی ازش نگ بودم و بیخوابی امشب منو دوباره کشوند به اون کانال.

حالا اینکه چرا ن بودم تو این کانال، دلیل اصلیش اینه که این کانال رو زن به من معرفی کرده بود. دوای درد اون شبهای بیخوابی!

تو اون شبها مدتی داستان های دنباله دار چیستا یثربی رو میخوندم و هر روز صبح تو مسیر محل کار، برای زن تعریف میکردم، تا اینکه سر داستان شیدا و صوفی یه کم زیادی کشدار شد و حواشی داستان زیاد شد و از چیستا کوچ کردم به داستان شب.

امشب که کانالش رو باز کردم رفتم سراغ داستان تک قسمتی ه آسانسورچی، بعد از اینکه اونو گوش کردم گوشی داستان بعدی و بعدی تر رو هم پخش گرد تا رسید به برنامه جمعه شب که مثل روال قدیم همیشه با صدای خود چیتگران هست.

اسم برنامه قفسه روشن ه. در موردش تو صفحه اینستاگرام داستان شب خونده بودم. قسمتی از یک کتاب رو میخونه و معرفی میکنه تا مردم بشنون و اگر دوست داشتن برن کتاب رو بخرن و بخونن.

اولش فقط بخاطر اینکه صدای محمد امین رو بشنوم گذاشتم تیتراژ بره و کمی از برنامه رو هم گوش کنم. تصمیمم این بود کمی که جلو رفت حاموش کنم و سعی کنم بخوابم.

ولی...

نشد.

آنچنان همزاد پنداری کردم با این تیکه از کتاب، که یک لحظه شک کردم که نکنه دارم خواب میبینم!

داشت قسمتی از زندگی من رو تعریف میکرد. آخرش چیتگران گفت که خودش با این قسمت از داستان همزاد پنداری کرده با وحود اینکه داستان نه است. اگر اون همزادپنداری کرده من باید بگم که من تمام این قسمت رو زندگی کردم!

اول برنامه خود نویسنده کتاب که خانم قنبری بود اسمشون اگر اشتباه نکنم، توضیح میده که این کتاب رازهای زندگیش ه که شاید راز زندگی خیلی از خانمها باشه ولی اونها تو دبتر خاطراتشون مینویسند و دفتر رو قفل میکنند، اما اون رازش رو اومده و نوشته و کتابش کرده!

آفرین. چه جراتی. آخر برنامه شک کردم که نکنه زن کتاب نوشته! و قسمت از راز زندگیش رو که مشترک با من بوده رو نوشته، اما بعد دیدم که نویسنده اسم و فامیلش با زن فرق داره. مگر اینکه زن اسم مستعار انتخاب کرده باشه که بازم بعیده. اون جرات اینکارها رو نداره.

اولین باری که یک نویسنده زن معاصر اومد و این شجاعت  و به خرج داد و راز زندگیش رو نوشت (البته اولینی که من میدونم شاید قبلا بلزم بوده و من نمیدونم) چیستا یثربی بود که داستان خودش و حاح علی رو در قالب کتاب پستچی نوشت.

اما به نظرم این کتاب پا رو فراتر از پستچی گذاشته.

.......

از کتاب بگذریم، از یک شب میخوام بگم. یک شب قبل از جدایی خودم. تیر ۹۳. من و زن تو ماشین نشسته بودیم. تو پارک خودمون! پارکی که دیگه الان پارک نیست. چند ماهی از دوستیمون میگذشت. اون شب بهم گفت الان دارم باهات اتمام حجت میکنم، من توی جدایی تو هیچ اثری ندارم. اگر فکر میکنی من تاثیر گذاشتم، همین الان تا دیر نشده برگرد به زندگیت. بعد هم گفت اگر یکبار ازت بشنوم که منو دلیل جداییت اعلام کنی، این شب رو بخاطرت میارم و میگم که نه!

اون شب من بهش جواب دادم که نه عزیزم، تو دلیل جدایی من نیستی و من خودمم که تصمیم گرفتم جدا بشم و به اون زندگی پایان بدم. این رو من بهش گفتم.

اما بهش نگفتم که تو کلی منو فشار دادی که زودتر تمومش کن! اما بهش نگفتم که تو کلی کمکم کردی، بهش نگفتم که اگر تویی نبودی شاید همون زندگی ه نکبت رو ادامه میدادم. بهش نگفتم که چرا الان که شب قبل از جدایی ه داری میگی! چرا هفته پیش نگفتی؟! بهش نگفتم که درسته که دلیل جدایی ه من تو نیستی، اما تو کاتالیزوری بودی برای این واکنش!

بهش نگفتم که من احمق نیستم و میدونم به چه دلیلی داری این حرف رو از روی سیاست میزنی، بهش نگفتم که این حرفهای تو شب قبل از طلاق خودش دلیل محکمی ه برای من که تو بزرگترین کمک رو کردی برای این جدایی.

البته بگم که از جدایی اصلا پشیمون نیستم. حتی از اینکه کمکم کرد هم یه جورایی ممنونم.

البته از اینکه بخاطر کمکی که کرده و چند سال دوستیمون، ۱۷۰ میلیون تومن پول بی زبون رو از من بالا کشیده و با پر رویی تموم میگه کدوم پول، خیلی عصبانی و ناراحتم و نمیگذرم.

اوایل و تا همین چند وقت پیش خیلی ناراحت بودم که چرا بعد از فرجه ای که من برای فکر بیشتر و اینکه مطمئن تر بشم فرصت خواستم، رفتارهای بد نشون داد و مسیر رفت به سمت نشدن. تا همین چند ماه پیش چقدر غصه میخوردم که چرا اونطور که من فکرش رو میکردم و توقع داشتم رفتار نکرد. ناراحت بودم چرا اونطوری که من ازش بت ساخته بودم تو ذهن خودم، نبود.

با خودم میگفتم کاش کلید رو کپی نکرده بود، کاش بهم نگفته بود اون قضیه رو که نمیخوام بگم رو میدونه، کاش نگفته بود تمام پسوردهام رو داره و سالهاست تحت نطرم، کاش سر قضیه پول اذیتم نمیکردن و خودش و مادرش منو پاسکاری نمیکردن و همونی میبودن که من فکر میکردم، تا من به خودم بگم زن همون بهترین زن دنیاست که برای من از آسمون اومده و باز بشم ب اش همون بابایی و دنیا رو براش زیر و رو کنم، کاش و کاش و کاش...

اما اینروزها خوشحالم. خوشحالم از اینکه شانس آوردم و قبل از ازدواج دوم شناختمش! شناختمشون!

سر قضیه پول هم با وجود اینکه ارزش اون پول خیلی کمتر شده، و اونم خیال پس دادنش رو نداره، اما مطمئنم خدا، کائنات یا هر چیزی که هست، اون پول رو به من برمیگردونه. و اونها هم تاوان پس میدن.

به سختی.

نه اینکه نفرین من باشه، نه، من مثل اون نیستم که از مریضی پدر من خوشحال بود و با خودش میگفت آخیش، چوبش رو خورد! نه من مثل اون نیستم که نفرین کنم. 

من فقط به قانون سوم نیوتن اعتقاد دارم.

.....

صبح شد و من هنوز بیدارم.

استاد محمد امین چیتگران، میدونم که هیچ وقت اینو نمیخونی، اما امیدوارم انرژی ه تشکر من بهت برسه.

دمت گرم




مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: اینکه ,داستان ,کتاب ,کرده ,جدایی ,نگفتم ,محمد امین ,دلیل جدایی ,ناراحت بودم ,همزاد پنداری ,امین چیتگران،
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها